راهکارهایی برای تربیت بهتر فرزند
با سلام امیدوارم فرصت کرده باشید مطالب شماره گذشته را دقیق بخوانید و جدول ارائهشده را تکمیل کنید. در داستان بیانشده، خواستیم تا واکنشهای خود را به ترتیب و گامبهگام بر اساس آنچه تاکنون آموختهایم تنظیم کنید و در جدول فوق قرار دهید. اکنون میتوانیم ضمن ادامه داستان از شباهتها و تفاوتهای این روش با مواردی که خود نوشتهایم به درک بهتر و مهارت برتری دستیابیم. خلاصه داستان این بود که پدری یک روز که از سر کار میآید متوجه تعدادی آچار زنگزده در کنار باغچه میشود. البته پدر در ارتباط خود و فرزندش درگذشته از روشهای فصلهای “همدلی” و “دعوت به همکاری” تا حد ممکن استفاده کرده است. باوجوداین تلاشها، بالاخره موضوع به فصل “بهجای تنبیه” رسیده است.
اکنون بر اساس جدول ارائهشده، مراحل بعدی داستان با رعایت اصول اعلامشده، میتواند به شرح زیر اتفاق بیفتد: پدر با ناراحتی میگوید من واقعاً عصبانی هستم که میبینم آچارها کنار باغچه مانده و زنگزده! در چنین شرایطی فرزند یا سکوت میکند یا شروع به توضیح دادن و… خواهد کرد. پدر در یک برنامه کلی بدون کشمکش کلامی یا استدلالی به او میگوید انتظار دارم وقتی وسایلم را برمیداری دوباره آنها را مرتب سر جایش برگردانی. در این مرحله یا همان واکنش قبلی از کودک بروز پیدا میکند یا در حالت حیرانی چه باید کرد قرار میگیرد و یا… مهم این است که پدر در یک فرصت مناسب راه جبران را نشان میدهد او درحالیکه یک سمباده، برس سیمی یا مسواک در دست دارد به سمت فرزند میرود و با نشان دادن آنها به او میگوید: فکر کنم این آچارهای زنگزده، الآن به پاک شدن و برق افتادن نیاز دارند و آنها را به او میدهد. حال ضمن اینکه در محیط قرار دارد و گاهی نظارهگر کار فرزند است میتواند بگوید: پاک کردن زنگ کار راحتی نیست، شاید کمی روغن به برق افتادنش کمک کند! در همان حال برای روغنکاری و همراهی با پسرش در کنار او قرار میگیرد.
البته نکته بسیار مهم در این همراهیها، این است که نقش ما از حد یک کمک و تلنگر فراتر نرود تا خود فرزند این کار را انجام دهد و احساس خوشایند و زیبای تلاش و به نتیجه رساندن کار برای او بماند. تا اینجا پدر از روشهای اعلامشده قبلی بهاینترتیب استفاده کرده است:
- نشان دادن نارضایتی شدید
- بیان انتظارات و
- نشان دادن راهی برای جبران.
حال فرض کنیم که بازهم این اشتباه و فراموشی تکرار شد در اینجا پدر وارد مرحله بعدی میشود (دادن امکان انتخاب) و میگوید: وقتی ابزار را برمیداری یا باید سر جایش بگذاری و یا اجازه برداشتن آنها را نداری! خودت تصمیم بگیر.
بههرحال ممکن است بازهم این مسئله تکرار شود. در اینجا پدر جعبهابزار یا کمد مربوط به آن را قفل یا از دسترس او خارج میکند (مرحله اقدام کنید). اکنون زمانی فرامیرسد که فرزند به ابزار نیاز دارد و با مراجعه به محل قبلی متوجه میشود که دسترسیاش محدود شده است. مانند داستان خرید در فروشگاه که در شمارههای قبل توضیح داده شد این گفتوگو میتواند ادامه پیدا کند؛ مثلاً کودک میگوید: پدر جعبهابزار را پیدا نکردم یا جعبهابزار قفل است! پدر میگوید بله درست است فکر کنم میدانی چرا قفل است. ادامه گفتوگو به همان داستان فروشگاه بسیار شباهت خواهد داشت و خوانندگان عزیز میتوانند بر همان اساس موارد را پیشبینی و تحلیل کنند. در پایان ذکر این نکته لازم است که در این داستان برخلاف داستان فروشگاه گام اول روشها ” پیشنهاد راهی برای مفید بودن” قابل انجام نبود چراکه کار از کار گذشته و جایی برای این گام وجود نداشت.
دکتر امیرمحمد شریف
روزنامه خراسان/خراسان رضوی – مورخ دوشنبه 1393/05/13 شماره انتشار 18749
دیدگاهتان را بنویسید