کلید موفقیت والدین در ارتباط با فرزندان
در مطلب گذشته، بعضی سؤالات که ذهن بیشتر والدین را مشغول میکرد بیان و پاسخ خلاصه آن را تقدیم کردیم. بدون شک برای کسب مهارت، به انجام تمرین و پیگیری مناسب مطالب نیاز داریم. بهتدریج والدین در این تمرینها و تلاشها به اصولی دست مییابند که برای آنان و فرزندانشان اختصاصی است. به عبارتی علاوه بر اصول کلی و نکات عمومی مطرحشده در آموزهها، بهتدریج والدین به بعضی رفتارها، بیانها و ارتباطات خاص و مناسب در خانواده خود میرسند و امور خود را با آن تنظیم میکنند. این شرایط خاص به دلایل مختلف ازجمله تجربههایی است که از خلقوخوی خود و هرکدام از فرزندانمان دیدهایم و در ارتباطاتمان با درک یکدیگر به ظرافتهای حل مسئله دستیافتهایم. بعضی از والدین توانایی شوخی و مزاح بیشتر و یا کمتری دارند. بعضی قدرت همدلی بیشتر و بعضی نیز از قدرت کمتری برخوردارند و… اما مهم آن است که هر کس با رعایت اصول و قواعد کلی بتواند زمینه گفتوشنود و ارتباط حسنه را در خانواده فراهم آورد. مثلاً شوخطبعی یک روشی است که میتواند با رعایت قواعد و اصول کلی ما را راحت و سریع به هدف ارتباطیمان برساند. اگر ما بتوانیم ضمن رعایت اصول و قواعد ذکرشده، با شوخطبعی با فرزندانمان رابطه برقرار کنیم بدون شک با رنج و زحمت کمتر به بهره بیشتری رسیدهایم. کلید موفقیت بیشتر والدین در ارتباط حسنه همین اصل شوخطبعی و جدی نگرفتن مسائل است. برای کودک نیز چیزی بهتر از شوخطبعی نمیتواند باعث همراهیاش شود. چالش بسیاری از والدین این است که زندگی روزمره و مسائل آن موجب دوری آنان از طبع کودکانه شده و طبع شوخ آنها را نیز به حالتی منطقی و خشک تبدیل کرده است. اندکی تأمل در استفاده از زبانهای مختلف و شوخطبعی میتواند این دیوار را فروریزد. مثلاً در مواجهه با بچهای که مسواک نمیزند با لهجه یک آدمآهنی میتوانم بگویم «توجه، توجه تا چند دقیقه دیگر بعضیها را که مسواک نزدهاند به جزیره دندانهای کرمی میبریم، ها ها ها ها» اکنون با این مقدمه میخواهیم به یک سؤال مهم دیگر نیز پاسخگوییم. چرا بعضی وقتها فرزندان به خواستههای ما عمل میکنند و گاهی عمل نمیکنند؟ جالب است که این سؤال توسط تعدادی از روانشناسان و فعالان تربیت کودک از خود کودکان پرسیده شده است که بعضی از پاسخهای آنها را در اینجا میآوریم: «من بعضی وقتها که از مدرسه به خانه میروم خیلی خسته هستم و اگر مادر از من کاری را بخواهد و یا به من گیر دهد سعی میکنم آن را نشنیده بگیرم»! «بعضی وقتها من مشغول کار خودم هستم و واقعاً متوجه حرفهای مادرم نشدهام، درحالیکه او 5-4 بار من را صدا زده و آنوقت که سر من داد میکشد تازه میفهمم چه اتفاقی افتاده است»، «گاهی من آنقدر از یک موضوع عصبانی هستم که اصلاً دلم نمیخواهد به حرف و صحبت فرد دیگری حتی مادرم گوش کنم تازه اصرار او بر حرفش مرا بیشتر عصبانی میکند آنوقت دوست دارم لجبازی کنم.»، «گاهی احساس میکنم آنها میخواهند من کاری را بهزور انجام دهم، وقتی دستور میدهند دوست ندارم به حرفشان گوش دهم».
دکتر امیرمحمد شریف
روزنامه خراسان/خراسان رضوی – مورخ یکشنبه 1393/03/11 شماره انتشار 18700
دیدگاهتان را بنویسید