خودآزمایی: شیوه فرزندپروری شما چیست؟ (رایگان برای همه)

برگرفته از کتاب «فنون افزایش هوش هیجان کودکان» نوشته جان گاتمن

همه ساله با آغاز دوره مقدماتی، توصیه می‌شود مشتاقان حاضر در جلسات، نسبت به بررسی نوع نگاه و عملکرد خود، درخصوص شیوه تربیت و فرزندپروری‌شان، این آزمون را انجام دهند. به مرور و با درک آموزه‌های مختلف علمی و مهارت‌های عملی، با کمک اساتید، هر سال یک بار، آزمون تکرار شده و در طی سالیان، روند و نمودار رشد توانمندی‌ها را نشان می‌دهد. توجه داشته باشید که این آزمون به تنهایی نباید ملاک عمل و قضاوت شما درباره ارزیابی توانایی‌های‌تان قرار بگیرد.

پرسش‌های این خودآزمایی درباره احساساتی چون ناراحتی، خشم و ترسِ شما و فرزندتان است؛ لطفاً پاسخی که شبیهِ احساس شماست را انتخاب کنید؛ اگر مطمئن نیستید، گزینه‌ای را انتخاب کنید که به احساس شما نزدیک‌تر است.

گرچه این خودآزمایی طولانی است اما لطفاً به همۀ پرسش‌ها پاسخ دهید. طولانی بودن پرسش‌ها به این دلیل است که این آزمون، همۀ ابعاد هر یک از شیوه‌های فرزندپروری را می‌سنجد.

برای دریافت نتیجه آزمون از طریق ایمیل مشخصات زیر را وارد کنید

1. مسائل کودکان بسیار کوچک‌تر از آن است که آن‌ها را ناراحت کند.

2. به نظر من عصبانی شدن امری عادی است به‌شرط اینکه بتوان آن را کنترل کرد.

3. معمولاً وقتی بچه‌ها ادای ناراحت شدن را درمی‌آورند برای این است که توجه بزرگ‌ترها را به خودشان جلب کنند.

4. خشم کودک سزاوار محروم‌سازی است.

5. وقتی فرزندم ناراحت می‌شود، به کودکِ واقعاً لوسی تبدیل می‌شود.

6. وقتی کودکم از من ناراحت است از من انتظار دارد که همه‌چیز را به بهترین شکل تغییر دهم.

7. هیچ فرصتی برای ناراحتی در زندگی‌ام ندارم.

8. خشم حالتی خطرناک است.

9. اگر ناراحتی کودک را نادیده بگیرید، ناراحتی از بین می‌رود و مشکل به‌خودی‌خود حل می‌شود.

10. معمولاً خشم به معنای پرخاشگری است.

11. معمولاً کودکان برای رسیدن به اهدافشان ناراحت می‌شوند.

12. به نظر من ناراحتی امری عادی است به‌شرط آنکه تحت کنترل باشد.

13. ناراحتی حالتی است که باید رفع شود و در برابر آن خم به ابرو نیاورد، نه اینکه به آن بپردازیم.

14. دوست دارم به ناراحتی فرزندم توجه کنم به‌شرط آنکه این ناراحتی خیلی طولانی نباشد.

15. ترجیح می‌دهم فرزندم شاد باشد تا اینکه بیش‌ازحد هیجانی باشد.

16. زمان ناراحتی فرزندم فرصتی برای حل مسئله است.

17. فرزندم را یاری می‌کنم تا به‌سرعت ناراحتی‌اش رفع شود تا بتواند در مسیر بهتری حرکت کند.

18. ازنظر من ناراحتی کودک هیچ‌گونه فرصتی برای آموزش بهتر به او نیست.

19. فکر می‌کنم وقتی بچه‌ها ناراحت هستند، بیش‌ازاندازه به نکات منفی زندگی اهمیت می‌دهند.

20. وقتی فرزندم رفتارهایی ناشی از خشم نشان می‌دهد، جداً لوس و ننر می‌شود.

21. برای خشم فرزندم حدومرز رفتاری تعیین می‌کنم.

22. ناراحت شدن فرزندم برای جلب‌توجه است.

23. خشم هیجانی است که ارزش بررسی و شناخته شدن را دارد.

24. بخش زیادی از خشم کودک ناشی از فقدان درک، شناخت و ناپختگی است.

25. سعی می‌کنم حالت‌های خشم فرزندم را به شادی تبدیل کنم.

26. خشمی که احساس می‌کنید را باید ابراز کنید.

27. وقتی فرزندم ناراحت است فرصتی برای نزدیک شدن به اوست.

28. بچه‌ها خیلی کوچک‌تر از آن هستند که بخواهند عصبانی شوند.

29. وقتی فرزندم ناراحت است تلاش می‌کنم دلیل ناراحتی‌اش را بشناسد.

30. وقتی فرزندم ناراحت است به او نشان می‌دهم که ناراحتی او را درک می‌کنم.

31. می‌خواهم فرزندم ناراحتی را تجربه کند.

32. مسئله مهم این است که بدانیم کودک چرا احساس ناراحتی می‌کند.

33. کودکی دوره خوشحالی و قانع بودن است، نه احساس ناراحتی و خشم داشتن.

34. وقتی فرزندم ناراحت است می‌نشینیم و درباره ناراحتی‌اش گفتگو می‌کنیم.

35. وقتی فرزندم ناراحت است تلاش می‌کنم او را یاری کنم تا دلیل این احساس را پیدا کند.

36. وقتی فرزندم خشمگین است فرصتی برای نزدیک شدن به اوست.

37. وقتی فرزندم خشمگین است زمانی را صرف می‌کنم تا سعی کنم این احساس را با او تجربه کنم.

38. می‌خواهم فرزندم خشم را تجربه کند.

39. فکر می‌کنم تجربه کردن خشم بعضی وقت‌ها برای فرزندم خوب است.

40. مسئله مهم این است که بدانم فرزندم چرا احساس خشم دارد.

41. وقتی فرزندم ناراحت می‌شود به او اخطار می‌کنم که ویژگی‌های بدش را بروز ندهد.

42. وقتی فرزندم ناراحت می‌شود نگران می‌شوم که مبادا شخصیت منفی او آشکار شود.

43. سعی نمی‌کنم چیز بخصوصی درباره ناراحتی به فرزندم بیاموزم.

44. اگر درسی درباره ناراحتی وجود داشته باشد این است که ابراز آن امری عادی است.

45. مطمئن نیستم چیزی وجود داشته باشد که بتوان برای تغییر ناراحتی انجام داد.

46. برای کودک ناراحت، چیزی بیش از آرام کردن او نمی‌توان انجام داد.

47. وقتی فرزندم ناراحت است تلاش می‌کنم به او بگویم در هر شرایطی دوستش دارم.

48. وقتی فرزندم ناراحت است درست نمی‌دانم از من می‌خواهد چه‌کاری انجام بدهم.

49. سعی نمی‌کنم هیچ‌چیز بخصوصی درباره خشم به فرزندم آموزش بدهم.

50. اگر بخواهم درباره خشم درسی به فرزندم بیاموزم این است که ابراز خشم اشکالی ندارد.

51. وقتی فرزندم خشمگین است سعی می‌کنم این حالت او را درک کنم.

52. وقتی فرزندم خشمگین است سعی می‌کنم به او بگویم در هر شرایطی دوستش دارم.

53. وقتی فرزندم خشمگین است درست نمی‌دانم از من می‌خواهد چه‌کاری انجام بدهم.

54. فرزندم بداخلاق است و من در این مورد نگران هستم.

55. فکر نمی‌کنم درست باشد کودک خشمش را نشان دهد.

56. افراد خشمگین غیرقابل‌کنترل هستند.

57. ابراز خشم در کودک منجر به بروز رفتارهای ناخوشایندی چون پرتاب کردن و لگدزدن می‌شود.

58. کودکان خشمگین می‌شوند تا بدین‌وسیله به اهدافشان برسند.

59. وقتی فرزندم خشمگین می‌شود نگران تمایلات منفی و مخرب او می‌شوم.

60. اگر به کودکان اجازه خشمگین شدن بدهید، آنان فکر می‌کنند همیشه می‌توانند آنچه را می‌خواهند به دست بیاورند.

61. کودکان خشمگین، گستاخ و بی‌ادب هستند.

62. خشم کودکان بسیار خنده‌دار است.

63. خشم مانع از تصمیم‌گیری درست من می‌شود و دست به کارهایی می‌زنم که بعداً پشیمان می‌شوم.

64. وقتی فرزندم خشمگین است، زمان حل مسئله است.

65. فکر می‌کنم وقتی فرزندم خشمگین می‌شود، وقت تنبه بدنی برای اوست.

66. وقتی فرزندم خشمگین می‌شود، هدف من مجبور کردن او به متوقف کردن خشمش است.

67. خشم فرزندم را بزرگ جلوه نمی‌دهم.

68. وقتی فرزندم خشمگین است، معمولاً خشم او را آن‌قدر جدی نمی‌گیرم.

69. وقتی خشمگین هستم، احساس می‌کنم دارم منفجر می‌شوم.

70. خشم، انسان را به هیچ جا نمی‌رساند.

71. ابراز خشم برای کودک هیجان برانگیز است.

72. خشم کودک مهم است.

73. کودکان حق خشمگین شدن دارند.

74. وقتی فرزندم بسیار عصبانی است، تنها تلاش می‌کنم بفهمم چه چیزی او را عصبانی کرده است.

75. یاری کودک به شناختن دلیل خشمش امری مهم است.

76. وقتی فرزندم از من عصبانی می‌شود فکر می‌کنم که «نمی‌خواهم درباره آن چیزی بشنوم»

77. وقتی فرزندم خشمگین است با خودم فکر می‌کنم «ای‌کاش می‌توانست در برابر ناملایمات، نرمش داشته باشد.

78. وقتی فرزندم خشمگین است فکر می‌کنم: «چرا او مسائل را همان‌طور که هستند نمی‌پذیرد؟»

79. می‌خواهم فرزندم خشمگین شود تا بتواند از حقش دفاع کند.

80. ناراحتی فرزندم را بزرگ جلوه نمی‌دهم.

81. وقتی فرزندم خشمگین است، می‌خواهم بدانم که چه فکری دارد.

آزمون فرزند پروری
کوچک‌انگار
احساسات کودک را بی‌اهمیت و پیش‌پاافتاده می‌پندارد؛ خود را از احساس کودک دور می‌کند یا احساس او را نادیده می‌گیرد؛ می‌خواهد هیجان‌های منفی کودک به سرعت از بین بروند؛ برای اینکه کودک هیجانش را ابراز نکند، حواس او را پرت می‌کند؛ گاهی هیجان‌های کودک را مسخره می‌کند یا آنها را دستِ کم می‌گیرد؛ باور دارد احساس‌های کودکان، غیرمنطقی هستند و بنابراین آنها را به حساب نمی‌آورد؛ علاقۀ کمی به آنچه کودک می‌خواهد به او بگوید از خود نشان می‌دهد؛ گاهی نسبت به هیجان‌های خودش و دیگران آگاهی ندارد؛ هیجان‌های کودک، او را ناراحت می‌کند، می‌ترساند‌، مضطرب و آزرده می‌کند و به شدت تحت تأثیرِ این هیجان‌ها قرار می‌گیرد؛ از کنترل ناپذیر شدن هیجان‌ها هراس دارد؛ بیشتر به اینکه چگونه از هیجان‌ها خلاص شود، توجه دارد تا معنای خودِ هیجان؛ باور دارد هیجان‌های منفی، زیان‌بخش و زهرآگین هستند؛ باور دارد توجه به هیجان‌های منفی، فقط اوضاع را بدتر خواهد کرد؛ نمی‌داند با هیجان‌های کودک چه برخوردی داشته باشد؛ هیجان‌های کودک را درخواستی برای تغییر اوضاع بر وفق مرادِ او می‌پندارد؛ باور دارد هیجان‌های منفی به معنای ناسازگاریِ کودک است؛ باور دارد هیجان‌های منفی کودک، انعکاس بدی بر والدین دارد؛ احساس‌های کودک را کوچک می‌شمارد؛ رویدادهایی که منجر به هیجان می‌شوند را کم‌اهمیت جلوه می‌دهد؛ مسائل را با فرزندش حل نمی‌کند، باور دارد که گذشت زمان، بسیاری از مشکلات را حل خواهد کرد. تأثیرهای این شیوه بر کودکان: کودکان می‌آموزند احساسات آنها نادرست، ناشایست و بی‌ارزش هستند. آنان می‌آموزند به دلیل شیوه احساسی‌شان، مشکلی جدانشدنی و ذاتی در آنها وجود دارد. گاهی این کودکان در مدیریت هیجان‌های خود مشکل دارند.
محکوم‌کننده
بسیاری از رفتارهای والدِ کوچک‌انگار را از خود نشان می‌دهد اما به شیوه‌ای منفی‌تر؛ بیانِ هیجان‌های کودک را قضاوت می‌کند و از آن ایراد می‌گیرد؛ بیش از حد برای فرزندانش محدودیت تعیین می‌کند؛ بر پیروی از معیارهای اخلاقی و رفتارهای پسندیده تأکید دارد؛ بیان هیجان از سوی کودک را سرزنش و تنبیه می‌کند، چه کودک رفتاری ناپسند داشته باشد چه نداشته باشد؛ باور دارد برای هیجان‌های منفی باید محدودیتِ زمانی تعیین کرد؛ باور دارد باید هیجان‎های منفی را کنترل کرد؛ باور دارد هیجان‌های منفی، ویژگی‌های شخصتی منفی را در فرد آشکار می‌کنند؛ باور دارد کودک هیجان‌های منفی‌اش را برای کنترلِ والدین به کار می‌گیرد؛ چنین باوری منجر به جنگ قدرت بین کودک و والدین می‌شود؛ باور دارد هیجان‌های، افراد را ضعیف می‌کند وکودکان برای بقاء باید به لحاظ هیجانی خشن و مقاوم باشند؛ باور دارد هیجان‌های منفی مخرب هستند و پرداختن به آنها اتلاف وقت است؛ هیجان‌های منفی (به‌ویژه ناراحتی) را به دیدۀ کالایی می‌نگرد که نباید در زیاده‌روی کرد؛ فرمان‌برداریِ کودک از بزرگترها برای او بسیار اهمیت دارد. تأثیرهای این شیوه بر کودکان: ماننده شیوه فرزندپروری کوچک‌انگار است.
به حال خود رهاکننده
ابراز همه هیجان‌های کودک را آزادانه می‌پذیرد؛ وقتی کودک، هیجان‌های منفی را تجربه می‌کند، او را آرام می‌کند؛ راهنماییِ رفتاریِ کمی به کودک ارائه می‌دهد؛ چیزی دربارۀ هیجان‌ها به کودک نمی‌آموزد؛ آسان‌گیر است؛ محدودیتی برای رفتار کودک تعیین نمی‌کند؛ کودک را در حل مشکلاتش یاری نمی‌کند؛ شیوه‌های حل مسئله را به کودک نمی‌آموزد؛ باور دارد که نمی‌توان کارِ زیادی برای هیجان‌های منفی جز تحملِ آنها انجام داد؛ باور دارد کنترل هیجان‌های منفی، موضوعی سیال است: هیجان‌ها را رها کنید، مشکل حل می‌شود؛ تأثیر این شیوه بر کودکان: کودکان شیوه مدیریتِ هیجان را نمی‌آموزند، در تمرکز، دوست‌یابی و سازگاری با کودکانِ دیگر، با مشکل روبرو هستند.
آموزشگری هیجان
هیجان‌های منفیِ کودک را به عنوان فرصتی برای نزدیک شدن به او می‌پذیرد؛ ناراحتی، خشم یا ترس کودک را با صبر و حوصله تحمل می‌کند و هیجان‌ها حوصلۀ او را سر نمی‌برد؛ نسبت به هیجان‌های خودش آگاه است و آنها را می‌پذیرد؛ دنیای هیجان‌های منفی را عرصۀ با اهمیتی در فرزندپروری می‌داند؛ به حالت‌های هیجانیِ فرزندش حساس است، حتی وقتی نامحسوس هستند؛ ابرازِ هیجانی از سوی فرزندش، او را گیج و مضطرب نمی‌کند، می‌داند در این شرایط چه باید بکند؛ به هیجان‌های فرزندش احترام می‌گذارد؛ احساس‌های منفیِ فرزندش را مسخره نمی‌کند و آنها را دستِ کم نمی‌گیرد؛ به کودک نمی‌گوید باید چه احساسی داشته باشد؛ احساس نمی‌کند که باید همۀ مشکلات را برای کودک حل کند؛ لحظه‌های هیجانی را فرصتی می‌داند برای: گوش دادن به کودک؛ همدلی با کلمات آرامش‌دهنده و محبت‌آمیز؛ یاریِ کودک به نام‌گذاری احساسی که دارد؛ یاریِ کودک در مدیریت هیجان‌هایش؛ تعیین چارچوبِ رفتاری برای کودک و آموزش شیوه‌های پذیرفتنی برای بیانِ هیجان‌ها؛ آموزش مهارت‌های حل مسئله. تأثیر این شیوه بر کودکان: آنها اعتماد کردن به احساساتِ خود، مدیریت هیجان‌ها و شیوۀ حل مشکلات را می‌آموزند. عزت نفس بالایی دارند؛ آموزش‌پذیر هستند و سازگاریِ بالایی با دیگران دارند.