دوشنبه , ۱ آبان ۱۳۹۶
خانه » مقالات » شیوه انتخاب بهترین راه‌حل توسط والد و فرزند

شیوه انتخاب بهترین راه‌حل توسط والد و فرزند

با سلام و آرزوی سلامتی و سعادت.

در نقطه حساس و پیچیده فصل «به‌جای تنبیه» به مرحله گفت‌وگو رسیدیم. اکنون در گام پنجم یعنی «بهترین راه‌حل را انتخاب کنید» هستیم. در اینجا سعی می‌کنیم برای انتخاب راه‌حل‌ها با نگاه مثبت، ابتدا یک راه‌حل قابل‌قبول از کودک را موردتوجه قرار دهیم سپس به ارزیابی راه‌حل‌ها با کودک بپردازیم و به‌اتفاق هم، آن‌ها را بخوانیم و براساس توافق و قابل‌پذیرش بودن، آن‌ها را علامت یا خط بزنیم. توجه به این نکته ضرورت دارد که در بررسی راه‌حل‌ها همچنان کودک باید احساس کند که حمایت می‌شود. بدون شک در اینجا کودک احساس می‌کند از سوی خانواده به‌طور ویژه حمایت و درک می‌شود. با ادامه این مسیر، او نیز راه‌حل‌هایی را که باعث اذیت و رنجش والدین می‌شود به‌احتمال‌زیاد رد می‌کند. با ادامه این گفت‌وشنود، استدلال و رابطه حسنه، به‌تدریج به تعدادی راه‌حل مورد رضایت دو طرف می‌رسیم. درنهایت راه‌حل اصلی و جوانب آن را بررسی و انتخاب می‌کنیم سپس بهتر است آن را در قالب تصویر تهیه و در جای مناسب نصب کنیم. این حالت، برنامه‌ها را ملکه ذهنمان می‌کند و احتمال موفقیت را بالا خواهد برد.

اکنون نمونه‌ای نسبتاً کامل و جامع از یک گفت‌وشنود را تقدیم می‌کنیم:

  • مادر: امیر، می‌خواهم درباره مطلبی که باعث نگرانی و اذیت تو و من شده باهم صحبت کنیم.
  • امیر: (با تردید) بله.
  • م: مسئله دیر آمدن تو از مدرسه به خانه و این‌که چقدر بعضی وقت‌ها برات سخته که …
  • امیر: آخه من سعی خودم را کردم، اما باید درست وسط بازی به خانه بازگردم.
  • مادر: خب!
  • امیر: هی باید ساعت را از بچه‌ها بپرسم، ساعتم شکسته. تازه به من می‌گویند بچه‌ننه!
  • مادر: جدی؟! خیلی ناراحت‌کننده است.
  • امیر: بله پژمان منو بچه خطاب می‌کند.
  • مادر: احساس می‌کنم از طرف بچه‌های دیگه تحت‌فشار زیادی هستی.
  • امیر: بله.
  • مادر: امیر، می‌دانی نظر من در این مورد چیست؟
  • امیر: بله، شما می‌خواهی من زود به خانه بیایم.
  • مادر: بله ولی علت اصلی اینه که من از دیر آمدن تو نگران می‌شوم.
  • امیر: خب نگران نشو.
  • مادر: کاش می‌شد. شاید بشه فکرهایمان را روی‌هم بگذاریم ببینیم آیا می‌توانیم راهی پیدا کنیم. (مادر مداد را برمی‌دارد) تو شروع کن.
  • امیر: من دیر به خانه می‌آیم و تو نگران نمی‌شوی.
  • مادر: خب این را می‌نویسم. دیگر چی؟
  • امیر: نمی‌دانم.
  • مادر: خوب من یک نظر دارم. من می‌توانم به دنبال تو به زمین بازی بیایم.
  • امیر: نه خوب نیست.
  • مادر: اول تمام نظریاتمان را می‌نویسیم بعد تصمیم می‌گیریم کدام را انتخاب کنیم.
  • امیر: (کمی فکر می‌کند) فکر کنم بهتر است ساعتم را تعمیر کنم. (مادر می‌نویسد ساعت تعمیر شود)
  • امیر: غذا را دیرتر بخوریم.
  • مادر: شاید بتوانیم پانزده دقیقه دیرتر غذا بخوریم.
  • امیر: فقط پانزده دقیقه؟
  • مادر: تو دوست داری بیشتر باشه؟ خب (می‌نویسد پانزده دقیقه دیرتر) نظر دیگری داری یا نگاهی به فهرست بیندازیم و ببینیم کدام را انتخاب کنیم.
  • امیر: خب.
  • مادر: (می‌خواند) راه‌حل‌های ممکن ایناهاست که میگم …
  • امیر: نظر دوم را خط بزن اگر این کار را بکنی، دوستانم مرا مسخره می‌کنند.
  • مادر: باشه، نظر اول را هم خط می‌زنم چون من واقعاً نگران می‌شوم.
  • امیر: برای شام هم ساعتش بیشتر باشد.
  • مادر: بعضی مواقع می‌توانم غذای تو را توی فر نگه دارم. البته اگر قبلاً به من خبر داده باشی. شام را هم ساعت ۹:۳۰ می‌خوریم و…
  • مادر: خوشحالم! خوب (به فهرست نگاهی می‌اندازد) بگذار ببینم تا حالا چه تصمیمی گرفتیم. شام ساعت ۹:۳۰ خورده می‌شود. من ۱۵ دقیقه به تو وقت بازی دادم. ما پول‌هایمان را روی هم می‌گذاریم تا ساعت تو را تعمیر کنیم. بعضی مواقع اگر تو از قبل به من خبر بدهی من شام تو را گرم نگه می‌دارم نظر تو چیست؟

دکتر امیرمحمد شریف رضویان

درباره‌ی مصطفی سیمایی

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*